خرید بک لینک
پررنگ ترین کلمه ای که در ذهنم نقش بسته ، دلتنگی است. اشتباه است که فکر کنم چون دلگیرم ، احساس دلتنگی هم به سراغم می آید. چرا که انسان ها اغلب دلگیری را با دلتنگی اشتباه می گیرند. اما من تفاوت این دو را خوب می دانم .گاه برای اینکه از این دلتنگی رها شوم هیچ چاره ای نمی بینم. این همان چیزیست که در من رخنه کرده و آهسته تمام وجودم را فراگرفته است. کسی هست که معنای دلتنگی را بهتر از من بفهمد؟ کیست که بداند دلتنگی چیست؟ از خود پرسیده باشد که دلتنگِ چیست و در همان حال که به این موضوع فکر می کند، رویاهایش سر باز کند، بغض گلویش را بفشارد و اشک در چشمانش جمع شود و با این حال باز هم بپرسد که دلتنگی همین است؟ نه، دلتنگی چیزی بیش تر از بغض و اشک می تواند باشد. دلتنگی ای نهفته در اعماق وجود آدمی...+ شرح باز شدن رویا شاید برای بعد...

برچسب: نویسنده: علی موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 15:26

راستش قرار بود این متن، متنی احساسی یا شاید عاشقانه باشد.اما این روز ها از هر دری وارد می شوم به سیاست ختم می شود. آمدم احساسات این روز ها را بنویسم ، درنهایت چیزی جز اتفاقات سیاسی نسیبم نشد . آمدم از عشق بنویسم اما این روزها عشق هم بوی خودش را نمی دهد. باری، این متن قرار بود در برگیرنده احساسات این سه ماهه من باشد، نسبت به اتفاقات این مدت، اما ظاهراً از احساسات هم یک مشت سیاست برایمان مانده. درست است، روزگار، روزگار سیاست است و همه ما سیاسی هستیم.به هر حال، در مدت این سه ماه تمام اتفاقات را رصد کردم، گاهی برای خودم چیزهایی نوشتم ، گاهی برای خودم گریستم ، گاهی برای دیگران گریستم، گاهی خواستم کاری انجام دهم و سهم خود را ادا کنم. هرچه بود، این مدت پر بود از تناقض. گاهی اشک، گاهی لبخند، گاهی خشم و گاه مهر و عطوفت.نمی دانم، احساسات کمترین چیزی است که در این متن می گنجد. اما خوب می دانم اینجا کجاست. اینجا خاورمیانه است . سرزمین نفرین شده. نفرین یهوه، نفرین پدر، نفرین الله، نفرین زئوس و نفرین بیشمار خدای دیگری که در این منطقه وجود داشته اند . سرزمین خدایان نفرین شده ، شاید هم نفرین کننده.و این بار ، خدایان همه با هم دست به کار شده اند ...

برچسب: نویسنده: علی موسوی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 2:53

صفحه بندی